2777
2789
عنوان

مادر شوهرم بچمو دعوا کرد

186 بازدید | 5 پست

ما یک شب رفتیم قم زیارت جا نداشتیم  اونو ببریم حالا رفتیم دم خونشون سوهان دادم دست بچم ، به جای زیارت قبول ایستاده با تخم به بچم میگه این چیه ما سوهان نمی‌خواهیم چرا منو نبردی  دلم برا بچم سوخت گفت وقت نداشتیم از دستش راضی نیستم

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

منم از این مادرشوهرا دارم 

اینقد گفت و گفت و ما گوشش ندادیم دیگه نمیگه منم ببرید عادت کرده 

اینقد برید تاعادت کنه 

اگه جات بودم سوهان رو برمیداشتم و میاوردم خونم و بهش میگفتم از این به بعد جایی رفتیم هیچی برات نیاوردیم ناراحت نشو 

باورت میشه تو لنگه در اینطوری کرد من خشک شدم اصلا بعد سلام کردم  گفت سلام زیارت قبول زیر زبونی، همیشه میگه من چرا مریض میشم دلم میخواد بهش بگم ببین دل کسی را  نشکسته ای ولی نگفتم

باورت میشه تو لنگه در اینطوری کرد من خشک شدم اصلا بعد سلام کردم گفت سلام زیارت قبول زیر زبونی، همیش ...

تقصیر خودته عزیزم 

به هیچکس رو نده ولی بی احترامی هم نکن حرفاتو با متانت و احترام بزن 

سواری نده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792