مادرم دلش با برادرامه دوست داره مغازه های پدرم به اونا برسه
فقط یک زمین ده سال پیش دادن به من و خواهرم ما هم گفتیم باشه این مال ما مغازه ها مال اونا اما چیزی امضا نکردیم
که یک پنجم حق ما بود
الان من پشیمونم چون زندگیم سخته لنگ پولم
برادرام اونجا کاسبی میکنن نمیخوان بفروشن اما من پشیمونم
مادرم هم میگه چی ی بهتون نمیرسه