بچه که بودم یعنی ۸ یا ۹ سالم که بود یادمه شب قدر بود مامانم یه تسبیح بهم داد گفت به حرمله لعنت بفرست
گفتم دلم نمیاد آدما خطا میکنن اونم بنده خداست خدا دوسش دارم حتما خودش تقاص داده چرا باید لعنت بفرستم
امشب به جایی رسیدم که میگم خدایا اگه اونایی گه داغ گذاشتن رو ببخشی دیگه خدای من نیستی
توان بخششو ندارم
دلم پر زخمه
زخمایی که بی دلیلللل بود بیگناه بودم