مامان باباش طلاق گرفتن و مادرش زن آخوند شده بعد مادرش از اون ی دختر شش ساله داره بعد آخوندها این رو از خونه میندازه بیرون و بهش میگه باید کار کنی پول بدی ما چون ما غذا بهت میدیم پسره هم سنم هست و کار میکنه ولی هیچیییییییی ندارن .
میگه من هیچکس جز تو ندارم و تو همه کسمی
گفت آخوند از خونه میندازه بیرون شب ها گاهی پیش رفیقاش یا پارک میخوابه گفت رفتم پیش بابام . بابام انداختم بیرون
اینارو به مامانم نگفتم
اما مامان بابای منم طلاق گرفتن و مامانم وقتی حرفشو گوش نمیدم میگه از خونه ام برو بیرون . منم فقط بابام هست منم زنگ زدم به بابام. گفتم بیام پیشت گفت تو دختر من نیستی .
مامانم حالا میگه خاک تو سرت افتادی با بدبخت تر. از خودت خواهرم بهم گفته برو از خونه بیرون حرف مادرت گوش نمیدی پسره رو میخای خاک تو سرت و فلان