2777
2789
عنوان

حلالم کنید

190 بازدید | 30 پست

خب!
من از هفته قبل دلشوره عجیبی دارم...
یهو اومد.
درسته موقع که بچه بودم پدرم تصادف کرد و الحمدالله خانواده پدر از جفا برامون کم نذاشتن...
یادمه حتی میترسیدم بخوابم...مامانم سفت از پشت میگرفتم آخه میترسیدم
پدربزرگم اینا ،تو خواب بیان منو ببرن...آنقدر سفت بلوز رو چنگ میزدم که انگشتم درد میکرد.بعد لحاف رو میکشیدم سرم همش از استرس نفس کم می‌آوردم روم باز میکردم.

مامانم اون طرفش داداش ۱ سالم خوابیده بود.
همیشه تو خواب هام در حال جنگ و فرار بودم...ی جنگل بزرگ و مه آلود و البته تاریک بود....
صبح خسته و کوفته بیدار میشدم.

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

سالها مادرم درگیر دادگاه بود...یا تنها بودم یا مراقب داداشم...
داداشم شیرخوار بود که از استرس تموم دندونای تازه جونه زدش سیاه سیاه شد و ریخت !
مامانم همش استرس داشت،۳۰ ساله بود ی پسر حدودا یک ساله و ی دختر ۶ ساله داشت...یادمه شبا سرجاش بلند میشد گریه میکرد...ولی خب کسی نبود آرومش کنه...

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

وقتی پدرم زنده بود تند تند میرفتیم مسافرت البته بماند که زهرمارمون میکردن...ولی خب تو خونه غم زده نبودیم...حداقل اون موقع ی غم داشتیم.

وقتی پدرم رفت دیگه کسی نبود بریم مسافرت! خانوداه بابام میومدن ولی  فقط سراغ من و داداشم...
من نمیخواستم برم ولی با گریه میبردن!

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

استارتر.... 

قلبم فشرده شد..................... 

❤‍🩹😞

🙏🏻لطفاً برای شادی و آرامش روح همهٔ اموات و پدر عزیزم، هر ذکری رو که دوست داشتید، قرائت کنید...😭💔😞  #←🌸💚بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحــْــمٰنِ الرَّحِیــْـمِ💚 {وَ ذَالنـُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقـْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَیٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلـَٰهَ إِلَّا أَنــْـتَ سُبــْـحَانَکَ إِنِّي کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِیْنَ (۸۷) فَاسْتَجَبــْــنَا لَهُ وَ نَجَّیــْــنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَٰلِکَ نُنـْجِی الْمُؤْمِنــِــیْنَ (۸۸)}💚🌸

خانواده مامانم !
من تک بودم...دخترخاله اینا نداشتم...دایی هام زیاد دوستم داشتن و بچه هایِ دایی هام سایم رو بار تیر میزدن...تا پدرم بود حسودی میکردن بعد پدرم 
به منه بچه گفتن ! میدونی چرا همه دوستت دارن 
چون تو یتیمی و پدر نداری

شما فرض کن 

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

من همش درس میخوندم.
سرم گرم درس بود تا سال ۹۱
به جد مخالف ازدواج مامانم بودم...میگفتم درس میخونم خودم همه چیز فراهم میکنم.بهترین میشم...خیلی مضطرب بودم

چون فقط مامان داشتم.

میترسیدم ازدواج کنه ازم سیر شه..یا نه پدربزرگم بیاد برا همیشه ما رو ببره...مامانم کلی خواستگار درجه ۱ داشت...میلیاردر
تو این ده سال تنها ترین آدم بود.
به دوستام از ترس ترحم نمیگفتم پدر ندارم...تحت فشار بودم ولی درسم عالی بود.

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

سال کنکور از استرس و غم میخواستم از شهرمون برم...که خوشبختانه یا متأسفانه نشد.
کنکور خراب کردم و از اون طرف اون فرد هم نشد.
۵ سال نه تونستم خودم جمع کنم همش پرستاری قبول میشدم و ...
در نهایت رفتم پرستاری...اوایل گفتم مهاجرت میکنم 
بعد دیدم نمیشه از اول مامانم و داداشمم ببرم.
گفتم کنکور میدم...
ولی تو طرح بهم استرس وارد کردن...استخدام قبول شدم از ترس نرفتم...مریض شدم.خیر سرم ی فامیل درجه ۱ ریسم بود مثلا ی حزب ا...تمام معنا بود که گفت من طرف تو باشم به بقیه ظلم کردم...گفتم یعنی به من ظلم شه ولی چهره تو و فرقه ات خراب نشه؟گفتم ظلم ظلمه 
خلاصه الان در خدمت شما هستم.

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

خب! تو اون ۵ سال پشت کنکور خیلی کنایه ها به مامانم زدن که تو نوه مارو خراب کردی و فلان
و مادرم خودش مقصر میدونست...گریه میکرد!
تو اون ۵ سال پشت موندن من تازه دیدم مامانم چقدر تنهاست چقدر غم داره...فهمیدم من فقط میتونم بهترین دختر براش باشم همین.و شدم پشیمون ترین فرد جهان

از عذاب وجدان داشتم میمردم!شدم افسرده...دیگه اصلا حال درس نداشتم...دلم ساعت زمان میخواست 

بخاطر مامانم چون تنها بود نمیخواستم بمیرم...از سال ۹۴ کم کم تو فکر ازدواج مامانم بودم.
دیگه از سال ۹۷ تا همین هفته قبل کلی نذر کردم که مامانم ی ازدواج عالی کنه و سالها کنار هم خوش باشیم...

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

الان ۱ هفته هست که ی افکار مزاحم یهو بهم هجوم آوردن.
قشنگ یادمه هفته قبل یکشنبه داشتم شیمی میخوندم موقع اذان مغرب بود.
یهو ی چیزی از درون گفت بخون چه فایده مامانت قراره بمیره...چقدر صدقه در اومدم.
فایده نداشت.
گفتم بذار قرآن باز کنم...ولی همش بد اومد.
استخاره نتی کردم با تسبیح بد میومد اکثرش...
ولی آخرین بار سرچ کردم
تعیین مرگ با استخاره دیدم ی عالمی کرده...نیت کردم باز کردم اینبار حتما انجام بده بود...طبق نیتم یعنی نگران نباشم که عمرمامانم طولانی هست.

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

از اون طرف این ی هفته کلی راز و نیاز و توبه کردم که نماز و روزه و حجاب رعایت کنم...البته اون حس میگفت عمر تموم شده و اینا بی تاثیر هستند.
منم میگفتم نه ! تو برنامه زندگی پس از زندگی پسره میگفت عمرش تموم بود امام رضا ضامن شد...
خلاصه امروز با مادرم زنگ زدیم حرم امام رضا و گفتیم برامون عمر طولانی با سلامتی از خدا بخواد...با رزق فراوان
مامانم چقدر گفت دلش میخواد ازدواج و بچه دار شدن ما رو ببینه...♥️

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

به خودم قبولوندم این افکار که وسوسه شیطان هست...افکار رفتن ولی دلشوره موند.(به دوست روانپزشکم گفتن دارو خوردم)
صدقه دادم درست نشد.
با مامانم رفتیم مسجد ی جعبه ویفر خریدم بعد نماز پخش کردیم.

میشه برا حاجتم که در مورد مامانم هست ی صلوات بفرستید؟♥️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز