یه دختر عمو دارم سالی یکی دوبار میبینمش ولی فهمیدم که شوهر دختر عموم که عقد هستن با هم یه دعوای اساسی کردن و پسره بهش سیلی زده گفته مگه از جنازه من رد بشی و بری آنور آب و دوست پسر پیدا کنی.گفته اونقدر شیما کاتوزیان نگاه کردی ازش یاد گرفتی دیگه نمیذارم اینستا داشته باشی و این خونه خداب کن ها رو فالو کنی🫤🫤امروز باهاش حرف میزدم کلا دختره حالش خیلی بد بود دلم سوخت واسش😪😪
دختر عموم به سختی و با فقر درس خوند خودش کارای دانشجویی میکرد هم درس میخوند.پذیرش دکتراشو گرفته از استرالیا با فاند الان شوهرش میگه نه نمیذارم بری 😑شوهره تو فولاد کارگری میکنه 🤒درس برای دختر عموم خیلی مهم بود آرزوش دکترا گرفتن بود فک کنم آخرش طلاق بگیرن 🤕🤕🤕چه قوانین مزخرفی داریم که همه چیزمون دست شوهره😔😔😔