هیچکس کنار من نیست
اینقدر تنهام اینقدر تنهام
که حتی ینفر رو ندارم وقتی ناراحتم بغلش کنم حتی ی رفیق نیست
هرکسی از راه میرسه از من برای سود خودش فقط استفاده میکنه
رفیقی داشتم که براش جونمو میدادم ولی وقتی درگیر اضطراب و افسردگی بودم ب وضعیتم میخندید
وقتی میدید من نمیتونم بخوابم میگفت من که سرمو بذارم میرم
کم کم شروع کرد برای هر چیز مسخره ای به من دروغ میگفت حتی اگه لازم نبود که دروغ بگه برای هر چیز مسخره ای فریبم میداد ولی اونقدر باهوش نبود که لو نره
وقتی ارتباطمو باهاش کم کردم سعی میکرد تحقیر آمیز رفتار کنه
بعدها کمی وضعیت بینمون بهتر شد کمی صحبت کردیم خیلی از مسائل رو سعی کردم حل کنم چون من اصولا احمقم فرصت زیاد میدم