۳ سال دبیرستان کلا تو خونه بودم
۹۵ درصد مهمونیا رو نرفتم
انقدر سرم تو کتاب و درس بود و همش خونه بودم الان نمیتونم با بقیه ارتباط بگیرم
حوصله ندارم اصلا به جز در رابطه با کنکور و هرچیزی که مربوط بهش باشه با بقیه حرفی بزنم
همه مسائلی که بقیه میشینن راجع بهش صحبت میکنن برام چرته و خاله زنکی... فلانی چی پوشید فلانی خاستگارش اینجوریه و .....
این حرفاییه که تو جمع های خانوادگی ما رد و بدل میشه و من چون حوصله ندارم نمیرم تو جمع
همش تنها میشینم میرم تو گوشیم... خوش نمیگذره هیجا بهم
بقیه دخترای فامیل تو جمع میگن و معاشرت میکنن
من انگار از آدم به دور شدم..
مامانم و ابجیم میگن تو مغروری ...😐
اعتماد به نفسمم کاملا از دست دادم ... به خاطر رفتار های خانوادم...
خیلی داره بهم سخت میگذره تحمل میکنم همه چیو ولی باز یه جاهایی نمیتونم...پرخاشگر میشم سریع... دلم میخواد برم بیابونی جایی یه دل سیر داد بزنم و گریه کنم از این زندگی