2777
2789
عنوان

جریان همیشگی خانواده شوهر

274 بازدید | 17 پست

دور از خانواده خودم و تو شهر خانواده همسرم زندگی میکنم..بلایی نبوده که سرم نیارن بی احترام فحاشی شوهرم رو به جونم مینداختن و... خلاصه جهنم..دوقلوهامم بدنیا اومدن خواهرش همون که نمیذاشت یه آب خوش از گلومون پایین بره اومد بیمارستان دعوا راه انداخت..و بعدم خانوادگی اومدن خونه مون برای تبریک(بخوره تو سرشون تبریک) رفتن تا الان که بچه ها شش سالشونه نیومدن پدر و مادرش رو هم باید دعوت کنیم تا بیان ..نه کمکی نه چیزی (شر درست نکنن کمک پیش کش )یعنی بچه یکماه مریض بود سراغی ازش نمیگرفتن .. ما هر هفته یه دو ساعت میریم عصر خونه مادرشوهرم میشینیم میاییم نه برای خوردن و شام و...فقط دیدنشون خونه خودمون هم چون دوره هر دو ماه یبار یه هفته میمونیم میاییم البته فقط من و بچه هام شوهرم فقط میاد دنبالمون ... حالا یه سری برای اینکه وابستگی بچه ها بهم کم بشه هم یکم استراحت کنم با شوهرم صحبت کردیم یه هفته بذارم پیش مامان بابای خودم مِن و مِن کرد ولی راضی شد من بچه ها رو گذاشتم و خودم برگشتم یک شب نشده گفت بریم دنبال بچه ها گفتم باشه و رفتیم .. الان گفت باید دو سه روز خونه مادرم هم بمونن گفتم باشه همون یه شبی که خونه مامان من موندن..الان همون خواهرش که بدذات تر و حسود تر و دوبهم زن تر از اون خدا شاهده تو عمرم ندیدم رفته خونه مادرش بعد زنگ زده بچه ها رو میبرم خونه جاریم(با جاریم اوکیه و کلی حرف پشت سرمون درست کرده بودن رفت و آمد نداریم) آخه جز خراب کردن خاطره های خوش من و بچه هام چه گلی به سرمون زدی که الان اومدی خودشیرینی و دایه عزیزتر از مادر شدی(هر چند میدونم از کرم ریختن هاشه..) الانم با شوهرم دعوام شد و رفت بچه ها رو بیاره .. دیگه آخرین بار بود گذاشتم بچه هام تنهایی برن ..

ببخشید طولانی شد فقط دلم پر بود خواستم یکم درد کنم..

بچه ها رو تنهایی هیچ جا نذار عزیزم .

تجربه شد برام..

بخدا بابام کارتون کارتون شیرخشک و پوشک برای بچه ها میخرید..به شوهرم کمک میکرد فشار روش نباشه ..اینا دریغ از یه قوطی .. دریغ از یه کمک...

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

بچه هات رو بدون خودت نذار جایی مهمونی ببرن، خدای نکرده اتقاقی براشون بیوفته هیچکس مسئولیتش رو گردن نمیگیره و همه میگن تو چرا بچه هات رو ب دیگران سپردی! نه از روی حس بدی ک ب مادرشوهرو خواهرشوهر داری که کلا میگم کار خوبی کزدی بچه هات رو گرفتی و آوردی خونه

بچه هات رو بدون خودت نذار جایی مهمونی ببرن، خدای نکرده اتقاقی براشون بیوفته هیچکس مسئولیتش رو گردن ن ...

شوهرم گیر داده بود و هی بهانه میکرد چرا نمیذاری برن خونه مادرم اینا خواستم بهانه اش کم بشه..واِلا به هیچ وجه دلم نمیخواست

شوهرم گیر داده بود و هی بهانه میکرد چرا نمیذاری برن خونه مادرم اینا خواستم بهانه اش کم بشه..واِلا به ...

از این ببعد بگو باشه ولی خودمم پیششون می مونم من نمیتونم بذارم بچم بدون من  تا بزرگ نشه و نتونه از خودش مراقبت کنه جایی بمونه

خونه مادر خودت هم نذارشون

خب عزیزم چرا بچها تو جایی می‌ذاری منت بچه‌ات و رو سر کسی نذار

منم چهار تا بچه دارم خودم همه کارشون میکنم حتی بخدا ده دقیقه هم به کسی نمیدمشون دلم طاقت نمیاره

خیییلیییی دوست دارم. خیلی. میمیرم براتتتت دوست دارم به کللل دنیا بفهمونم که چقد دوست دارم و برام عزیزی. از ته دلم عاشقانه دوست دارم. تا آخر دنیا دوست دارم.تا آخر آخره دنیا. دنیاها بیادو بره دوست دارم. . 

خدایی وقتی یه هفته میری خونه مادرشوهرت با بچه هات بدون شوهرت میمونی دیگه معلومه یارو زنگ نمیزنه توقعم نباید داشته باشی بعدم آدم بچشو همین جوری خونه کسی نمیبره بندازه نگهش دارن 

تجربه شد برام..بخدا بابام کارتون کارتون شیرخشک و پوشک برای بچه ها میخرید..به شوهرم کمک میکرد فشار رو ...

چه انتظاراتی داری...همین که زندگیتو بهم نزنن باید کلاهتو هفت تا آسمون اون ور تر بندازی...

خدایی وقتی یه هفته میری خونه مادرشوهرت با بچه هات بدون شوهرت میمونی دیگه معلومه یارو زنگ نمیزنه توقع ...

فکر کنم اشتباه متوجه شدید🌹

خونه مادر خودم هر دو ماه یبار میرم با بچه ها یه هفته میمونم

خونه مادر شوهرم هر هفته باهم میریم..

این سری هم بخاطر شوهرم گذاشتم تنهایی یه شب برن خونه مادرشوهرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز