بچه ها من و دوستم که همشهریمه مامایی خوندیم. دوتا شهر جدا بود دانشگامون.
من قبل از اون وارد دانشگاه شدم و قبل از اون تموم کردم و قبل از اون شروع به کارم بود.
من کارم تو شهری بود که نیم ساعت با شهرخودمون فاصله داشت و وقتی قراردادم تموم شد دوستم فارغ التحصیل شد و توی شهر خودمون توی زایشگاه مشغول به کار شد. ما تو این مدت باهم صحبت میکردیم البته من بیکار بودم و شغلی نداشتم.
بعد توی شهرمون استخدامی زدن منوگرفتن. اول بخش زنان بودم دوستمم خبر داشت به گوشش میرسید اما یه پیامم نداد. وارد زایشگاه شدم دیدمش سمتم میومد سلام میکرد ولی کنارش که مینشستم هرچی میگفتم میگفت من نمیدونم.یهو از زایشگاه حذف شدم دیگه هیچ سراغی نگرفت نه زنگ نه پیام هیچی. بااینکه تو گروه بابقیه حرف میزنه