بچه ها من یه مدت برای مشتری ها تو خونه کیک میپختم
بعد ببستر شبا کار میکردم و توی خونم همیشه بوی کیک خوش مزه میومد ، بعد یه مدت همش حس میکردم شوهرم منو صدا میزنه ، بلند میگفتم بله ، اما جواب نمیداد بعد چند بار میرفتم تو اتاق میدیدم شوهرم خوابه ، بعد اینکه مدام از راهروی خونم صدای پا میومد انگار که یهنفر از اتاق وارد حمام میشد
وچونمن تو اسپزخونه بودم دیدی نسبت به راهرونداشتم ، باز فکر میکردم شاید شوهرمه ، اما میرفتم میدیدم شوهرم نیست
خلاصه به یه نفر گفتم ، اونم بهم گفت اجنه از بوی غذا تغذیه میکنن ، بخاطر بوی کیک میان پیشت
منم ترسیدم با اینکه نمیخواستم این چیزاروقبول کنم و هنوز هم البته کاملا قبولش ندارم اما کلا بیخیال کیک پزی شدم
گاهی برای خودمون تو روز میپزم نمیزارم شب بشه