من كه بلافاصله بعد از ازدواجم به خاطر اينكه خيلي داشتيم درگير پاگشا و اين داستانا ميشديم و منو همسرم به شدت درس داشتيم،رفتيم وسط يه روستاي بكر تو شمال و نشستيم با ارامش زندگيمونو كرديم و درس خونديم
شايد در سال روي هم رفته ٥بار هم نيومدم تهران خونه ي بابام😄
تو اون روستاام كلا ادم نميديدي،مگر اخر هفته ها،چون همه تهراني بودن و در ويلاهاشون قفل بود،ميرفتن چند وقت يكباري،تعطيلاتي ميومدن؛
بعد از اون هم كه برگشتيم اومدم سمت محل كار شوهرم خونه گرفتم(كرج) و باز هم نرفتم تهران😂
كلا خوشم نمياد از رفت و امد زياد بالاخص بعد از ازدواج معني نداره ادم هي هرروز پاشه بره خونه باباش
مامانم اينا هم به اين قضيه عادت كردن ديگه و احترام میزارن
اینم بگماااا،من اگه همسایه دیوار به دیوارشونم بودم باز همینی که میگم بودم،و همینقدر نمیرفتم😅