من ی خاهر برادر دارم ک ۱۴ و ۱۵ سال از من یزرگ ترن من اخریم مامانم جوونیش برا اونا بود ینی جوونیشو ب پای اونا ریخت صرف اونا کزد ب داداشم کمک کرد ماشین بخره زمین بخره اما الان پیریش برای منه من دارم پرستاریشو میکنم کبا زندگی خودمو گذاشتم کنار از مامانم پرستاری میکنم اونا ام ازدواج کردن رفتن هر کدوم دوتا بچه دارن داداشم ک خودشو کشیده کنار میگ من میرم سر کار نمیتونم کاری کنم فقط من میمونم منم خسته شدم چ قدر ببرم بیمارستان و بیارم مامانمو دست تنها