لنگرودیا خیلی خوبن ..الان دوساله مامانم اینا اومدن لنگرود جاده چمخاله ازین خونه ویلایی ها خریدن ..خیلی راضین از ادمهای لنگرود...برعکس رودسریها ...البته ما چندین ساله از رودسر اومدیم بیرون دیگه ...بابای منم رشتیه ..کل عمه عموها خاله ها همه رشتن ..الان فقط مامان بابام لنگرودن ..البته بیشتر بابام اونجاست .مامانم بیشتر سالها پیش خواهربزرگم کاناداعه ..سالی یکبار با خواهرم مث مهمان میاد خانوم ومیره ..خوش میگذرونه ...طفلی اون بابای بیچاره ی من .الان بیست شهریورم داره میره تا عید باز بابام تنهاس ..بابامم پیله کرده یکی از سگامو بیاد مشهدببره با خودش اینچنوقت که مامانم نیست تنها نباشه ...دست گزاشته رو سگ اولم که بچه ی اولمه و جونم و نفسم بهش بنده و صدالبته حیوونم وحشتناک وابسته حتی پیش شوهرم تنها نمیمونه و بیقراری میکنه در این حد،..از قضا کل خانوادمم عاشق اونن بخاطر بانمکیش ..بابام دست گزاشته رو اون .میگه انقدر میچرخونمش نمیزارم دلتنگی کنه ولی اینم میدونه هنوز تا سر خیابونمونم نرسبده مجبوره برگرده حیوونم بیقراری منو میکنه .منم موندم تو رودروایسی و بهش گفتم باشه ببر .ولی میدونم میمیرم
.هرچند اگه حیوونم اینجوزی وابستم نبود ازخدامم میشد پیش بابام اینا ..چون از من بهتر بهش میرسن و خوب نگهش میدارن و داخل خونه هم نگهش میدارن پیش خودشون و همه چی واسش فراهم میشه ولی اون واقعا بچمه ..مادر چجوری از بچش جدا بشه اونم اینهمه راههههه...نزدیک که نیس زنگ بزنه سمیرا بیا حیوون گریه میکنه .اونوقت من باید روزی هزاربار بمیرم دیگه از فکروخیال ..حیوونمم عاشق مامان بابامه و خیلی باهاشون حال میکنه ولی بشرطیکه من باشم توخونشون هراتاقی میرم مث سایه دنبالمه که مبادا تنهاش بزارم برم بیرون ..ترس اینوداره .چون این چندسالی که بابام نزدیک ما بود من جایی میخواستم برم حیوونمو میزاشتم پیششون هنوز ده دقیقه دور نشده بابام زنگ میزد کجایی بیا خونه حیوون داره خودشو میکشه ...هر ده دقیقه زنگ میزد تا من برگردم که بیا بیا ...بعد،که میرفتم کلی غر غر که حیوون تلف شد،از وقتی رفتی پشت در داره زوزه میکنه من و مادرت با گریه هاش گریه کردیم ..گناهه تنهاش میزاره و شروع میکرد به نصیحت های طولانییی ...یعد همون ادم میخواد،همین حیوونمو اینهمههه مسافت طولانی بین دوشهر ..حیوونمو ببره لنگرود .انقد فکرم درگیرههه ...دلم نمیاد دل بابامم بشکونم ..دو تا سگ دارم هر دوتا هم جوونمن ولی همشون اولیو عاشقشن ...وای چقد حرف زدم تی مخه بوخوردم کُر .معذرت
..