امروز با همسرم رفته بودیم بازار بعد من رفتم داخل فروشگاه لوازم ارایشی همسرمم دم در فروشگاه روی موتور نشسته بود، خانوم فروشنده خواستگاریم کرد واسه برادرش برادرشم داخل فروشگاه بود باهم کار میکردن… قبلش برادره دم گوش خواهره پچ پچ کرد بعدش دختره اروم گفت من نمیگم و اخرش اومد خواستگاری کرد😐 انقد خندیدیم🤣