عادیه به نظرتون؟
انگار هیچی برام مهم نیست
یه تیکه سنگ انگار انداختن تو وجودم
ساکت تر شدم از قبل
دیگه وقتی یه بچه گریه میکنه دلم براش نمیسوزه
با اینکه اینطوری نبودم قبلاً
دعوا های خانواده برام مهم نیست
امروز مامانم با بابام باهم بحث کردن مامانم اومده پیش من میگه میخوام دیگه جدا شم گفتم باشه هر چی صلاحه.
اصلا برام مهم نبود
فکرش هم نمیکردم
عمه ام بیمار هست
خیلی منو اذیت کرد با حرفاش قبلاً
تیکه و طعنه به چهره ام
اگه آدم پنج سال پیش بودم واسش ناراحت میشدم
اما الان نه .
نه که خوشحال باشما اصلا با ناراحتی کسی خوشحال نمیشم اما بی تفاوت شدم راستش نم نم دارم از خودم میترسم.