2777
2789
عنوان

دوس دارم بچمو بدم به ی خانواده که بچه دوس دارن

| مشاهده متن کامل بحث + 741 بازدید | 51 پست

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

گلم خداروشکر کن همون نیمساعتو می‌خوابه. من پسرم نوزاد بود کولیک داشت خونمو تو شیشه کرده بود فقط جیغ می زد منم دست تنها بودم همسایه ها همه میگفتن تو چطور با این بچه به زندگیت میرسی اینکه همش گریه میکنه دلشون میسوخت برام .یبار به اصرار زنداداشم وداداشم باهاشون رفتم بازار همون دقیقه اول پسرم اینقدر گریه وجیغ کشید مغازه دارها از دستم میگرفتن آرومش کنن نمیشد طفلک داداشم گفت ولش کن بریم خونه .توی دسشویی بچه بغل میرفتم .نمازمو به سرعت میخوندم.تا سفره غذا پهن میشد انگار بفهمه شروع میکرد به جیغ وگریه .یادمه رفتم بهداشت خانمه منو دید گفت چرا اینطوری شدی تو بخودت برس.باورت میشه بچم ۵ ماهش شده بود از شدت فشار دنبال دکتر میگشتم برای بستن لوله رحمم که دیگه بار دار نشم که گفتن قانونی نمیشه چون یه بچه داری و زیر پنج سال هست.اسی جان زیاد نوشتم برات فقط برای اینکه بدونی تو تنها نبودی و این روزها می گذره الان ماشاا...پسرم ۱۲ سالشه واقایی شده پنج سال پیش هم دخترمو دنیا آوردم وخداروشکر که لوله هامو نبستم

لطفا برای آمرزش روح مامانم یه صلوات بفرستید.ممنون میشم

خدا حفظش کنه

یا بدش به من 

یا اگر نزدیک مونی کمکت میدم

درکت میکنم 

اینجا ی محیط بازه.. هر نظری دارم رو میگم نه اونی که دوست داری بشنوی پس عصبی نشو.. من که نمی شناسمت.. با هاتم مشکل ندارم.. 

رفلاکس داره بخاطر اونه خواب نداره

دختر منم همینطوری بود با دارو فقط یکم کنترل میشد ولی باز خواب نداشت

تا ۶ ماه غذام فقط برنج و مرغ و سیب زمینی بود، گوشت گوسفند هم خیلی کم چون دوست ندارم 

یعنی واکسن ۶ ماهگی رو که زدم تا یک هفته ام بیقرار بود بعد اون خواب روزش خیلیییی بهتر شد

از الان خودت رو نباز 

بچه داری واقعا سخته بدون کمکی سخت‌تر هم میشه واقعا

تحمل کن درست میشه

بمن هرکی این حرفارو میزد میگفتم نفسش از جای گرم بلند میشه .الان دخترم ۲۰ ماهشه 

از رفلاکس خارج بشی میری تو غول دندون  

اکثرا بچه ها همینن من گامانم کمکم بود منم کمک و همکار همسرم دخترم نوزادی راس ساعت ۲تا ۷صبح ی سره جیغ میکشید جیغ ها من تکون راه میبردم شیر میدادم جاشو عوص میکردم  بعد انگار فشارم میفتاد عین سحری ی چی میخوردیم وقت نمیشد ساندویچ میگرفتیم اماده میکردیم تا ی گوجه خورد کنم انقد جیغ میزد توبقل همسرم کبود میشه در ماه ۶ بار ما نصف شب بیمارستان بودیم عفونت گوش گلو رودل اسهال استفراغ تب 

خب اگه کامشافتاده باشه باید چکار کنم

بردم ی خانمه انداخت جاش

ولی من هروقت بریدم وخسته شدم وفکرکردم ک دیگه نمیتونم ادامه بدم،همین ی جمله اش منو نگه داشت تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمیکند.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز