اینطوری که تصورمیکردم الان تو اون موقعیتم همش اونو کنارخودم تصورمیکردم مخصوصا شبا همش حتی شب عروسی کلا هرکاری میکردم تصورمیکردم اونم پیشمه زندگی بعد ازدواج رو تصورمیکردم وبه اینکه قراره چجوری بهش برسم فک نمیکردم اصلا
بخدا با همین روش دونفرو جذب کردم امدن خواستگاریم شایدباورت نشه یکیشون خیلی ازم سرتربود ازهمه نظر مخصوصا زیبایی اون از زیبایی۱۰۰بود من۲۰ دراین حد ولی خب خانوادم قبولشون نکردن یعنی شرایط جوری شد که نشدقبولشون کنیم
یکی دیگه روهم تصورمیکردم چندسال پیش تا اینکه چندمدت پیش خانوادش گفتن دوس داریم تو عروسمون بشی به داداشم پیشنهادت دادیم ولی داداشمون فعلا میگه قصد ازدواج ندارم اونم ازم خوشگلتربود خیلی