پسر منم همینجوری بود از بس گریه میکرد من هی از این دکتر به اون دکتر می رفتم
تا دکترا بهم حالی کردن که بد قلقه
نه خواب داشت نه غذا میخورد من سر هر وعده غذاش یه نذر کوچیک میکردم تا این چند قاشق بخوره
مهد هم نموند، اصلا هیچی فایده نداشت،
این راهکار دوستان که گفتند رو به منم میگفتن، آب بازی ، استخر توپ، بازی با نخود لوبیا....ولی هر کدوم فقط ۱۰ دیقه فایده داشت پس بقیه روز چی؟
تازه مثلا من کلی وقت می ذاشتم که وسایل رو بیارم و آخرش ریخت و پاچ ها رو کثیف کاری ها رو جمع کنم و بشورم واسه ۱۰ دیقه !!! اغلب اوقات کار من بیشتر از بازی اون بود
به خدا وقتی صبح چشماش رو باز میکرد میگفتم وای حالا چیکار کنم، امروز رو چطور سپری کنم😢
تو خیابون خودش رو میانداخت رو زمین همه نگاه میکردن، می بردمش پارک با چه عذابی 🤐
اینا رو ولش کن فقط آروم باش
اینا میگذره پسرم ۱۳ سالشه فوق العاده باهوشه
هر جا می رم دور سرش میگردن
مدیر مدرسه اش میگه علی جان منه قلب منه
در و همسایه هر وقت منو می بینن فقط میگن خدا برات نگهش داره
هنوزم تو خونه با هم بحث داریم ها
بد غذا و کم خوابه ولی ارومه حرف گوش کنه
بهت میگم درست میشه باور کن
من دو تا بچه دارم
دومی اینجوری نبود ، من سر دومی دیگه حساس نبودم
سر اولی برای پوشک، پستانک، شیر ، غذا ، خواب همه چیز و همه چیز رو میخواستم زود و خوب پیش بره
سر دومی بیخیال بودم
درواقع مشغله های اولی نمیذاشت رو دومی حساس باشم
بچه دومم خیلی آروم بود و همه کارهاش رو خودش انجام میده
یعنی اولی هنوزم وابسته است از بس من دنبالش دویدم ولی دومی کاملا مستقل بار اومده
تو هم بیخیال باش، یکم نسبت به ریخت و پاچ خونه و خرابکاریهاش بیخیال شو
درست میشه
به صورت تدریجی