عشق همینه دیگه دستوپا چلفتی بودن میاره.. منم پیشش بودم شلنگ ضخیمو ندیدم ب پام گیر کرد خوردم زمین😂 سخت نگیر بابا
دخترکورد😎✌🏻عشق کتاب📚💞دریمرر✨️دختر کورش✌🏻🦁☀️دانشجوی مترجمی📚🤍 ایمانی که به گیسویی بلرزد به چه ارزد؟!*وقتی تو تاپیکی نظر میدم از همه لحاظ بررسی میکنم بعد نظرمو میدم پس اگه مخالفی یا میخوای دعوا راه بندازی ریپ نزن چون در اون صورت هیچ مسئولیتی برای قهوه ای کردنت ندارم✌🏻:)
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
آخه خودش خیلی آدم عاقل و باهوشیهحس میکنم خیلی جلوش بد جلوه کردم
نه بابا نگران نباش اوکیه
دخترکورد😎✌🏻عشق کتاب📚💞دریمرر✨️دختر کورش✌🏻🦁☀️دانشجوی مترجمی📚🤍 ایمانی که به گیسویی بلرزد به چه ارزد؟!*وقتی تو تاپیکی نظر میدم از همه لحاظ بررسی میکنم بعد نظرمو میدم پس اگه مخالفی یا میخوای دعوا راه بندازی ریپ نزن چون در اون صورت هیچ مسئولیتی برای قهوه ای کردنت ندارم✌🏻:)
برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم. _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه میشوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔
هیچ داستان هیجان انگیزی نداریم خداوکیلیاون خیلی باهوش و آچار فرانسسمنم که جلوش خنگ و دستوپاچلفتیمن ه ...
همکار هستین یا دانشجو؟
شاید تایپش دخترای خنگ باشه 🤣رفتارش چه جوریه باهات شوخه یا سربه سرت میزاره اگه اینطوریه حتما یه حسی بهت داره چون پسرا به دختری که خوشش شون میاد بیشتر توجه می کنند
برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم. _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه میشوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔
همکاریمخودش بهم میگه تو خیلی سیاست داری میدونی کی رو بازی کنی کی نهدرحالیکه من واقعا همچین آدمی نیست ...
خب چرا منظور حرفش رو نپرسیدی ؟
مخش بزن دختر این بهت بی میل نیست😁
یه حرکتایی بزن مثلا سعی کن امتحانش کنی مثلا بگو جدیدا یکی اومده برام خاستگاری و یه داستانی بساز ادامه بده اگه با خودش صمیمی هستی الکی براش درد دل کن اگه نه که تلفن دستت بگیر مثلا با دوستت حرف میزنی اینارو به اون میگی ببین عکس عملش چیه حسادت میکنه یا نه
برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم. _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه میشوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔
خودمم حس کردم بی میل نیستولی خیلی گارد بسته داره کلاگفتم حالا خوبه یا بده این داستان سیاست؟گفت خوبهی ...
بیشتر به خودش میخوره سیاست داشته باشه تا تو انگار میخواد ازت اعتراف بگیره
گفتم که سعی کن امتحانش کنی و حس حسادتش رو بیدار کنی اگه باز بخاری ازش بلند نشد که دیگه ولش کن 😂
برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم. _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه میشوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔
خودمم حس کردم بی میل نیستولی خیلی گارد بسته داره کلاگفتم حالا خوبه یا بده این داستان سیاست؟گفت خوبهی ...
بیشتر به خودش میخوره سیاست داشته باشه تا تو انگار میخواد ازت اعتراف بگیره
گفتم که سعی کن امتحانش کنی و حس حسادتش رو بیدار کنی اگه باز بخاری ازش بلند نشد که دیگه ولش کن 😂
برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم. _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه میشوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔