چند شبه شوهرم نیست شب کاره خونه تنهام بعد مادرشوهرمم نیست
بعد دور برمون دزد زیاده من خونه تنهام یکم بار پسته هم تو انباری داریم شوهرم میگه خونه بخوابه سه تا خاخر دارم یکیشون شبا بیاد پیشت بخوابه تنها نباشی درام همه قفل بعد با مادرم اینا کلا چهار دقیقه فاصله داریم خودمو کشتم یکیش نیومد بخدا خودمو کشتم ها نیومدن من که اصلا نمیترسم اما شوهرم اصلا نمیزاره تنها باشم با بچه هف ماهه هیچی دیگه چند شب شب اول دختر بزرگه جاریم اومد بعد یکم حسوده از حسادتش دیگه نیومد کوچیکه دیشب اینجا بود رفته بود خونه گریه و زاری جامو بد انداخته من ترسیدم بخدا جاش کنار خودم بود اما چون گفتم پسرم کوچیکه شاید لگدی چیزی بزنه من وسط بودم
خاخرام یعنی همه جا منو شرمنده میکنن میگه چی میگی دلار هم بدی من اونجا پامو نمیزاریم که بسوزی
ببینین چه خانواده حامی دارم من خانوادمو میبینم سختی تو زندگی خیلی دارم با مادرشوهرم تو یکی از اتاق های خونه زندگی میکنم شوهرم بد دله مادرشوهرم کلی حرف بارم میکنه اما نمی تونم برم تازه روستا هستم کار ومستقل شدن اصن دور برم نیس