من امروز برای ناهار دعوت بودم خونه دوستم چون عروسیشون نتونستم برم و خونه شون تابحال نرفته بودم امروز منو دعوت کرد برای ناهار منم یه کادو گرفتم و رفتم خونشون همسر دوستم سرکار بود نبود خونه بعد از اینکه ناهارو خوردیم برام میوه و چای و اینا اورد ک زنگ خونشونو زدن خاله ی دوستم بود اومده بود خونش اومد داخل و حال احوال کردیم دوستم به خالش گفت این دوستمه ب منم گفت خاله مه یدونه خاله داره قبلا راجبش شنیده بودم اما چون عروسیش نرفته بودم تاحالا ندیده بودمش بعد خاله ی دوستم ب دوستم گفت از دوستت بپرس قصد ازدواج داره؟ و دوستم بدون این ک اصلا ب من نگا کنه یا از من چیزی بپرسه به خالش گفت نه نداره😐نکه بحث ازدواج باشه ها نه ولی رفتارش برام عجیب بود این ک حس بدی گرفتم ک مثلا نکنه دوستم از من خوشش نمیاد نمیخواد قاطی فامیلاشون بشم و اینا بخاطرهمین اینطوری گفته
منم چیزی نگفتم چون کسی از من سوال نکرد اما از ظهر ذهنم مشغوله بنظرتون چیکارکنم واکنشی نشون بدم؟به دوستم چیزی نگم؟چی بگم شما باشیدچی فکرمیکنید