2821
2789
عنوان

یه تیکه از رمان✨🌙

55 بازدید | 1 پست

دستش رو سمت گردنبندی برد و بلندش کرد...


گردنبندی با پلاک فیروزه ای رنگ که گل های سرخ و سفید، زیباییِ بینهایت خاصی به آن داده بود...


نگاهش رو بهم دوخت :

_ برگرد !


هیراد قفل زنجیر گردنبند را باز کرد و به آرامی دور گردنم انداخت...


بعد با لبخند نگاهش رو از آینه عطیقه فروشی بهم دوخت... من هم متقابل به چشماش خیره شدم. 


نمیدونم چقدر این نگاه طولانی شد که صاحب فروشگاه گفت :

_ مطمئن نیستم با دونستن تاریخچه این گردنبند بازم دلتون بخواد بخریدش !



آیدی چنل رمان.✨   @kaferoman31

2825
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز