منم یکبار رفتیم مسافرت با نامزدم یه خونه گرفته بودیم برا دو شبی که اونجا میمونیم
من سنگ کلیه دارم از شانس بدم یهو درد و حالت تهوع گرفتم خونه هم بهم ریخته باید تحویل میدادیم برمیگشتیم
من نشستم رو مبل پتو اورد انداخت روم گفت استراحت کن یهو رفت سراغ آشپزخونه ظرفا رو شست
لباسای منو تا کرد مرتب گذاشت توی کیف
پتو ها رو خیلی مرتب جمع کرد گذاشت سر جاشون
نامحسوس ازش فیلم گرفتم یه روز براش فرستادم خندید
گفتم خوب بلدیا کلی ذوق کرد گفت پس فکر کردی حالت بده میذارم کار کنی😂منم کلی ذوق کردم