خیلی حالم بده، ۱ ماهی میشه بخاطر احساسات منفی که داشتم و دست بزن شوهرم اومدم خونه بابام، از اوایل ازدواج شوهرم ی شبایی ۹ و ۱۰ میومد با اینکه کار خاصی نداشت و بیکار بود، حالا که پروژه گرفته هفته ای چندبار حدود ۱۰ میومد میگفت سر کارم، منم واقعا باورم نمیشد میگفتم شاید بدبینم، تا جاییکه دیگه صبرم تموم شد ،۱ماهی میشه خونه پدرم اومدم،امروز داشتم از محل پروژش رد میشدم آمار گرفتم گفتن تا ۵ و ۶ هستن نهایتا، ه آخه چرا این خاک بر سر اینطور کرد با من ؟! شما بودید چکار میکردین؟