2777
2789
عنوان

پریشب با شوهرم دعوام شد

351 بازدید | 21 پست

لطفاً عین خواهر کوچکتر بهم کمک کنید از دیروز قلب درد گرفتم 

ما ۵سال باهم بودیم مامانش دو سال نمیذاشت بهم برسیم کلی عذاب روحی به ما داد جوری که من هر شب گریه میکردم خودشم همینطور

۹ ماه پیش نامزد کردیم ۴ماهه عقدیم 

ما قرار شده هر جور شده خونه بخریم منم واقعا تمام تلاشمو دارم میکنم از ۵صبح میرم سرکار تا برسم خونه میشه ۸شب 

از کرج میرم تهران که بتونیم خونه بخریم 

شما که دیگه باهاتون رودربایستی ندارم واقعا قصد من خرید خونست فقط نریم مستأجری عقب بیفتیم 

مامانش فهمیده ما می‌خوایم بخریم پرش کرده که نههه خونه نخر میخواد بزنه به اسم خودش برو خونه رهن کن....انقد گفت گفت تا چند روز پیش یه بحثی کردیم اونجا حرفشو زد گفت خونه پولمون نمی‌رسه بخریم باید بریم رهن تو دنبال سه‌دنگی اول آخر میزنی به اسم خودت

منم آتیش گرفتم 

چند روز بعدش خودش خیلی پشیمون شد از این حرفش گفت هر جور شده می‌خریم من اونروز این حرفو زدم از بس که مامانم گفته بود که نخر فاطمه میخواد ازت بگیره حرفش رفته بود روز مخم من میخواستم خودمو خالی کنم 

منم بخشیدمش ولی خیلی دلم شکسته بود 

تا پریشب که رفتیم بیرون همون اول بهم گقت مامانم گفته شام بیاید همین دیگه حرفی نمی‌زنم میخوای بریم نمی‌خوای نریم

بعد دیگه رفتیم یکم چرخیدیم من حالم بد بود هی گقت چیه چرا ناراحتی حرف بزن باهام ...

منم گفتم حالم بده دوسال عذابم داد همش تو سرمه هیچی نمیتونم  فراموش کنم دست خودم نیست 

دیدم میگه ازش بت ساختی برا خودت همش بهش فکر می‌کنی ولش کن از این حرفا..گقتم الان اینهمه دخالت می‌کنه بعدا دخالت می‌کنه باز هیچی بهش نمیگی عرضه نداری بهش بگی دخالت نکن توز‌ندگی من 

گفت من تو وقتی نیستی بهش میگم که دخالت نکن خیلیم بدتر گفتم بهش وقتی تو هستی نگفتم که خورد نشه سنش دوبرابر توئه دیگه هی لج منو درآورد منم ی مشت زدم تو دلش معدش درد گرفت 

بعد برا من طلبکار شد خودش گفته بود حرف بزن حرفم زدم اینجوری شد ...بعد همون شب رفت خونه به بابام پیام داد که دنبال ضامن برای وام نباشید منم شنبه می‌خوام برم بانک باطل کنم

من فقط علت ناراحتیمو بهش گفتم الان دیروز هر چقدر  زنگ میزدم نه جواب میداد نه پیام هیچی

دیروز ظهر مامانش زنگ زد بهم... ادامش پایین....

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

چقدر محکم‌زدی که دردش گرفته 

خب طرف تو رو هم گرفته دیگه چرا باز ناراحتی 

شدی صاحب هر بند دلم 😍شدی روز و شبم ماه دلم 😍مهمون کوچولوی دلم خیلی خوش اومدی به زندگی مون🥺خدایا شکرت.  خدایا خودت مواظب مسافر کوچولوم باش😍02/6/13 بیبی چکم مثبت شد😍 
چقدر محکم‌زدی که دردش گرفته خب طرف تو رو هم گرفته دیگه چرا باز ناراحتی

نه بابا مردا نوک انگشتت بهشون بخوره کلی ادا درمیارن که دردم اومد 😐😂من یکیشو دارم

💕🧚‍♀️                                               

نه بابا مردا نوک انگشتت بهشون بخوره کلی ادا درمیارن که دردم اومد 😐😂من یکیشو دارم

نه آخه من  به شوخی گازش میگیرم نمیگه دردم اومد 😅😅😅

شدی صاحب هر بند دلم 😍شدی روز و شبم ماه دلم 😍مهمون کوچولوی دلم خیلی خوش اومدی به زندگی مون🥺خدایا شکرت.  خدایا خودت مواظب مسافر کوچولوم باش😍02/6/13 بیبی چکم مثبت شد😍 

زنگ زد خونمون با بابام حرف زد بابامم هر چی از دهنش دراومد بهم گفت

دیگه خودشم ک‌جواب نمی‌داد کلافه شدم رفتم جلوی محل کارش  زنک زدم به اون یکی گوشیش نمیدونستم خونست دیدم مامانش برداشت و گفت به به فاطمه خانوم چ عجب از اینورا

گقتم حالم بد بوده نمی‌خواستم جواب بدم تا بیام خونتون یا خودم زنگ بزنم

دیگه هر چی از  دهنش دراومد گفت

گفت  چرا انقد کنترلش می‌کنی چرا همش میبریش بیرون گقتم من فقط یه اهر هفته ها خونه ام

می‌گفت می‌خواسته بره آرایشگاه تو نذاشتی بره چرا نمی‌ذاری بره موهاشو بزنه تا مرتب بره سرکار خودت خودت نمیخاستی شب بیای چرا نذاشتی احسان بیاد

من اگه مخالف بودم بخاطر همین روزا بود ببین چیکار کردی که احسان گفته زنک بزن باباش همچیو تموم کنه  خیلی خوشحالم که چهره واقعیتو نشون دادی

دیگه ی ساعت موندم اونجا از سرکار اومد و هی گقت چرا اومدی از این حرفا

اصلا مهل نداد بهم تا رسیدیم کوچمون گقتم مگه من چیکار کردم اینجوری می‌کنی

می‌گفت چرا نذاشتی بیام خونمون خودت ک نمیای چرا نذاشتی من برم

منم گفتم تو خودت گفتی مامانم گفته بیاید برای شام همین حالا هر جور خودت راحتی

دیگه گقت چرا نزدیک نمیشی بهش

چرا از اون ترشی ک مامانم درست کرده بود خوشت اومده بود چرا زنگ نزدی برات درست کنه چرا بهش نزدیک نمیشی

منم گقتم چرا باید نزدیک شم وقتی مهل نمی‌ده بهم

دیگه گقت من نمیخوامت می‌خوام برم وام باطل کنم از این حرفا

دیگه رفتیم خونه و دیشب کلی متن نوشتم ازش معذرت خواهی کردم  و گفتم از فردا روز جدید شروع کنیم

ولی جواب نداده

خیلیییی کلافه و عصبی ام نمیدونم‌ چیکار کنم باز به سرم زده برم سرکارش

چون نزدیک کار خودمه تقریبا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز