دیروز مادرم میخواست بره مهمونی خانوادگیش منم گفتم میام گفت تو خوشت نمیاد ازونا نیااا (خوشم نمیاد ولی خب هیچ جا نمیریم حوصلم سر میره)بعدش کلی بحث کردیم میگفت اماده نشو نیا عارم میاد دختر گنده رو ببرم نمیدونم دهنت بو میده نیا فلان
گفتم خوبه محلت نمیدن منم خوب جوابشو میدادم بعدش میگفت به همه میگم فوشم دادی گفتم به کتفم
برگشته میگ اره واسه همین به خاستگارم در خونه رو باز نمیکنه (خاستگارم داشتم قبلا خودم نرفتم به دلم نبودن)
هرچی میگف بدتر جوابش میدادم
ولی خب قشنگ روز منو خراب کرد و باعث شد از ناراحتی .خ .ا کنم کلی چرتو پرت بخورم
بعدش گرفت خوابید نرفت شب میخواست بره بیرون عذاب وجدان داشت ک بیا بریم نرفتم فوش دادم
الانم بیدارم کرده بیا بریم میگم نمیام
لطفا توهین نکنید به من خودش میدونه هرچی ضعف داشتمو ب روم میاره