سه شنبه بهم پیام داد بیابریم پیاده روی اربعین
من گفتم شاید نتونم بیام
دوباره چهرشنبه زنگ زد کلی اصرار کرد گفت ما پارسالم رفتیم
من شب بهش زنگ زدم گفتم باشه منم میام گفت الان میگم مامانم اینا ب خودشون بیارنت 10دیقه بعد پیام داد فردا کنسل شد گفتم چرا گفت دلم درد میکنه
(البته اینم بگم مادرش همیشه ب من تیکه میندازه شوهر کن برو دیگ
میگ چون زینب شوهر کرده نباید زیاد باهم بگردید چون اون متاهله من مجرد)
من خیلی ناراحت شدم ازش