2777
2789

امروز شوهرم گفت میخوام ببرمتون رستوران دوستش تو یه ارگان هست گفته بود بیاین رستورانش مهمون من 

یه بار دیگه هم رفته بودیم 

از خونه قرار نبود کسی رو ببریم 

نزدیک خونه مامانش گفت بریم مامانم رو هم ببریم منم گفتم اخه قرار نبود ولی پافشاری کرد

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

کار همیشگیشه مامانش هم به شدت اذیت میکنه و از همه چی ایراد میگیره 

وقتی رفتیم دوستش دیگه جواب تلفن نمی‌داد و خلاصه نشد بریم رستوران و شوهرم هم خیلی عصبانی شده بود که حالا جلوی مامان جونش نشد بریم 

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

کارتمون خم دیروز موجودیش خیلی کم شده بود و پول نداشتیم 

خلاصه چایی برده بودیم و تو پارک خوردیم و برگشتیم 

مامانش توی رستوران شنید که من گفتم پول کمه توی کارت ولی اصلا به روی خودش نیاورد که اون حساب کنه لا وجودی که همیشهههه خدا ما حساب میکنیم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

رفتیم خونه باباش اینقدر بداخلاقی کرد و به بچه ها گیر داد واذیت کرد 

و به من نق میزد چرا غذا از اسنپ سفارش ندادی با وجودی که من خودم زود خونه مامانش غذا درست کردم 

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

بعدم یهو عین دیوونه ها جلوی مامانش شروع کرد که تو خیلی پر توقعی همیشه همه چیز برات فراهم بوده بچه هات هم عین خودتن 

مامان باباش هم خوشحال که این داره به من اینجوری میگه 

بعدم پاشد کیف من رو ریخت بیرون کلید خونه رو برداشت و رفت 

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

اواین اشتباهت میگی خونه مامانش خونه مامانش شما نباید غذا درست کنی

همیشه همینه 

اگه من درست نکنم گرسنه می مونیم 

یا از خونه می برم با اونجا خودم درست می کنم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز