دیگه دارم عصبی میشم یعنی عن هم درست کنم اینا دلشون میخواد از کنارم بخورن من یک هفتس رژیم فشرده گرفتم فقط برای خودم غذای رژیمی درست میکنم و یک وعده الی دو وعده غذا در روز میخورم مامانم بیچاره چیزی نمیگه ولی بابام عین کفتار بالا سرم و کنارمه تا از اون غذا های بی مزه که نه نمک داره نه هیچی بخوره انگار نه انگار که روزی دویست وعده غذا میخوره من تایم امتحانای دانشگامم هست وعدمم کمه رژیمم فشرده پریودم نشدم ماه قبل سگگگگگ هستم اینم که همش عین مگس دور و ورمه بابا اخه دوتا کدو و هویج و گوجه و بروکلی که شبا تو هواپز میزارم اینا که خوردن نداره همش دلش میخواد از غذام بخوره صبحانه تخم مرغ دوست نداره ولی همینکه میبینه من میخوام بخورم میخواد بخوره یا اوتمیل و کوفت و زهرمارر داره روانیم میکنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
فدات شم وقت ندارم امتحان ریخته رو سرم اعصاب درست و حسابیم نداره بعد هواپزز مگه چقدر جا داره من یه حجم مشخص میخورم کل هواپز پر میشه نمیتونم همش هرچی میخورم برا ااونم بزارم که
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی