سلام بچهها، میخوام یک اتفاقی که امروز افتاد رو تعریف کنم، نظر شما چیه؟
امروز حدود ساعت ۱:۳۰ ظهر دیدم جاریام که طبقه بالای ما زندگی میکنه، اومد و زنگ در ما رو زد. گفت: «بعدازظهر ایکس و ایگرگ (دخترعموهای شوهرم) میخوان بیان خونتون، گفتم بهت بگم خونه رو جمعوجور کنی.»
من گفتم: «خونه من؟»
گفت: «آره دیگه، به من زنگ زدن.»
در حالی که ایکس و ایگرگ شماره من رو داشتن، چرا مستقیم به من زنگ نزدن؟
من هم گفتم: «نیستم»، و الکی گفتم خونه دوستم دعوتیم، الان هم دارم میرم خونه مادرم که خونه نباشم.
بعدش جاریام گفت: «باید خونه من هم بیان.» اینجا حس کردم جاریام میخواست مسئولیت مهمونی رو بندازه گردن من، که خودش سبکتر بشه.
به نظرتون برداشت من درسته؟