چند سال پیش داشتم از دانشگاه برمیگشتم تو ایستگاه منتظر ماشین بودیم دلم بستنی خواست بلند شدم که برم یهو یه خانم ادایی از اوما که نمیدونی چرا ولی نگات که میکنه پشت چشم نازک میکنه (دقیق یادم نمیاد فکنم دویست تک تومن داد) گفت برای منم یه مجله بیار منم گفتم باشه و رفتم دیدم مجله مثلا ۲۸۰ تومنه خریدم اومدم تقدیم کردم هییییییچ نگفتم
چرا واقعا چرا
تمام مسیرم کنارم نشسته بود و ادامس میترکوند
از این دست فکرای عتیقه همیشه ۱۲ به بعد میاد سراغم🤨