بچه ها دوست پسرم خیلی ادم غیرتی و تعصبیه بعد من بهش گفتم خونه ام ولی رفتم سراغ مامانم،بیرون محل کارش منظر بودم بیاد،البته منو خواهرم سوار ماشینم بودیم و داشتیم کیک میخوردیم بعد یک دفعه خواهرم گفت اونجاست دیدم اونم مبهوت همین طوری زل زده بمن از تو ماشینش چنان حالش بد بود که دست براش تکون دادم فقط نگام کرد ی عالمه پسرم سوار ماشینش بودن همشون داشتن نگاهم میکردن بعد زنگ زد گفت برو خونه کارت دارم.
وایی دروغم بهش گفتم امروز مامانم نمیره سرکار نمیدونم حالا چی بگم از همه بدتر اون محلم فقط جای دور دور شماره دادنه اونم این ساعت توی ی شهر کوچیک.
بدم از این اومد دوستاش همه هم زل زده بودن بهم یعنی میشناختنم؟همین طور مبهوت همو میدیدم!بهم گفته بود با دوستاش میره بیرون