سلام
من یه مشکلی دارم با همسرم ما ۵ سال ازدواج کردم الان تقریبا دو سال میشه این مشکل داریم خانواده ام جایی می خوان برن مسافرت همسرم میگه توام باهاشون برو ولی خوب من به چند دلیل نمیره اولا اینکه وقتی می خوام از همسرم چند روز دور باشم استرس میگیرم دوم اینکه اعتقاد دارم که خوب ما جفتمون باهم داریم زحمت می کشیم اگه تفریح مسافرتی باشه نامردی من یا همسرم تنها بریم اون یکی بمونه
حالا مادر پدر من قبل اربعین تصمیم گرفتن برن پیاده روی همسرم گفت توام برو ولی من قبول نکردم اونم گفت من هر وقت موقعیت باشه تنها میرم که من سر این حرف ناراحت شدم بعدا حرف زدیم گفت نه اگه بچه داشته باشیم من میرم امروزم باز مادرم زنگ زد گفت کاروان دارم میریم کربلا توام با همسرت بیا من به همسرم گفتم گفت من نمیام تو برو منم گفتم نمیرم همه با خانواده داداشم اینا مادر و پدرم خواهرم میرن من تنها یخ جوریم شوهرم بازم گفت من موقعیت باشه خودم تنها میرم خیلیم عصبانی شد چرا قبول نمی کنم تنها برم
من باز از حرفش بهم ریختم بنظرتون موقعیتش باشه شوهرم خودش تنها میره؟تو این ۵ سال جای تنها نرفته
بعد چرا قبول نمی کنم عصبانی میشه؟من حس می کنم شوهرم می خواد من خودم تنها برم که خودشم راهش باز بشه تنها بره بنظرتون درست حس میکنم؟