2777
2789
عنوان

چرا اینطوری شدم‌‌

48 بازدید | 4 پست

فقط و فقط دنبال اینم با خانواده مادریم دعوا کنن برینم بهشون هدف همه کارامم اینه باهاشون قطع رابطه کنم سر همین حتی تو خونمون جنگه که چرا اینطوری 

کار زنداییته

دعا کرده 

والا

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند. 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

تاپیکهای قبل و خوندی رسیدی به زنداییم 😅اونم هست آره ولی امروز با خاله و پسرخاله به مشکل خوردیم


عشقم من حوصله خودمم ندارم چه برسه به اون سرعت تاپیکای قبلتو بخونم چی راجبم فکرکردی😆

جدی گفتم طبق تجربه

خانواده مامانم همه هی مریض میشدن یکی مشکل اعصاب پیدا کرد یکی بچه ی 3سالش بی ذلیل تا حد مرگ بیمار شد همه با هم بد شده بودن

خاله هام و شوهراشون مدام اختلاف داشتن 

تا اینکه زندایی خرابم رفت قهر و پروسه طلاق... تو خونشو گشتیم دیدیم برگه دعا پیدا شد چند ورق گنده اسم هممون توش بود

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند. 

عشقم من حوصله خودمم ندارم چه برسه به اون سرعت تاپیکای قبلتو بخونم چی راجبم فکرکردی😆جدی گفتم طبق تجر ...

همون برای خودم جالب بود😅😅


نه من با زنداییم قهرم به زور خانواده هر از گاهی خونشون میریم اما امروزم من خالم و پسرش افتاده بودیم به جون هم آخرشم که اومدیم خونه با مادرمم بحثم شد میگف تو چرا به خالت پریدی 

فقط میخوام دیگه نبینمشون هیچکدومممم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز