نمیتونم حرف های والدینم رو هضم کنم فراموش نمیتونم بکنم چطور برام مهم نباشه ؟ میدونم وضع همینه ولی باز نمیخوام هر روز گریه کنم کاش برام مهم نباشه
مامانم از وقتی که یادم میاد محبت نکرده فوش داده کتک زده و پسر پرست بوده و سال های اخیر هم کلی تخریبم کرده و دوتا خرج داشته و نداشته ام رو سرم زده بماند که اول ماهی 300 اینا میگرفتم الان صفر خرجی اصلا هم براشون مهم نیست از خداشون شده و دارم با یه لپتاپ خراب که اینقدر صفحه اش پر پر میزنه نمیتونم نوشته هارو بخونم سر میکنم (گوشی هم ندارم) چشمام هم نابود شده از یه طرف گریه ها از یه طرف این لپتاپه کور نشم خوبه😔
بابام تا قبل برادرم خیلی دوستم داشت و اهمیت میداد و تنها کسی بود که داشتم انگار ولی الان مدت زیادیه مدام میگه ( گوه خوردیم بچه دار شدیم) و منظورش فقط منم که ازشون میخوام بهم خرجی بدن یا بین من و برادرم فرق نذارن 😔خیلی برام سخت بود ولی در طی سال ها هرچند نپذیرفتم ولی دیگه چند روزه پذیرم که بابام هم دوستم نداره و من و نمیخواد
کل عمرم حرف گوش کنشون بودم الانم صبح تا شب خونه ام نه دوستی دارم نه چیزی پوکیدم تو این اتاق دوست داشته باشم هم اجازه ندارم برم بیرون از خونه حتی با اینکه 18 سالمه
به من میگفتن تو باید فقط درس بخونی
دزدکی شادی کردم دزدکی خندیدم تنهایی گریه کردم وقتی کنارم هستن انگار دارم جرم میکنم وقتی این کار هارو انجام بدم
بابام کل کودکیم رو کنترل میکرد برنامه های گوشیم فیلم های تلویزیون و همه چی
حالا چرا میخوان درس بخونم؟ سربلند بشن پیش بقیه و مامانم همش میگه دختر فلانی فلان کاره شد برا مامانش فلان خرید