در ربو نتونستم باز کنم گفت بیار خودم برات باز کنم اونم با تمام قوا داشت بازش میکرد یهو رب یه پرشی کردو افتاد رو گوشیه دربه درم و جان به جان افرین تسلیم کرد.
هم گلسش شکست هم کنار صفحه گوشیم
منم هاااار هااااار میخندیدم😂☹ راهی جز این نداشتم. پیش خودم گفتم بکشمش بزنمش کبودش کنم حرف بارش کنم چیکار کنم 😬که پناه اوردم به خنده های هیستیریک عصبی😆 بنده خدا خودش خیلی ناراحت شد و گف برات میخرم