همکارم که آقا هم هست یه مدت بود باهم صمیمی شده بودیم بهش گفتم شب میتونی منو برسونی خونه اول گفت بزار ببینم برنامه هام چطور میشن بهت خبرشو میدم بعد بدون اینکه بمن چیزی بگه با همه خدافظی کرد ورفت اینم بگم من یبار داشتم گریه میکردم کات کرده بودم اومد دید بعد منوبوسید وگف بیخیال ناراحت نباش بعد چندبارم لپمو میکشید همش