2777
2789

از قبل تایپ کردم الان میزارم 

خواهش میکنم بگید من چیکار کنم من تو عمرم همچین آدم هفت خطب ندیدم دارن سکته میکنم

قضیه ازین قراره من برای اولین بار جایی رفتم برای کار(مسئول پذیرش زبانکده)

راستش دانشجوام و سابقه هم ندارم

همین اول کار بگم من یه سال مریض بودم تو این یه سال هم یکی از عزیزترینام و از دست دادم

و این ضربه ی بدی بود

حال روحیم خیلی مناسب نیست در باطن اما در ظاهر خودم و جمع میکنم و پر انرژی ام

خلاصه ما اینجا قبول شدیکم قرار شد یک ماه کارآموزی بگذرونم و کار یاد بگیرم بعد یک ماه اگر کارم خوب بود استخدامم کنن

رئیسش آقا هست و ادم باشعور و باشخصیتیه تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم

پرسنل هم خوب بودن

به جز من یه کار آموز دیگه بود که یه هفته قبل من کارش رو شروع کرده بود

(من در اصل واسه این مبخواستم برم کار کنم تا هم سابقه ای بشه واسم هم روحیم به خاطر اون اتفاقات عوض بشه)

آقا این کار آموز قبلیه با من یه جوری بود

مثلا به زور اجازه میداد من بشینم پشت سیستم و کار یاد بگیرم  یا ازش میپرسیدم کمک میخوای اصلا جوابمو نمیداد

یا روز اول پرسیدم اسم کوچیکتون چیه بهم گفت اسم ندارم یا مثلا میدید من دارم خودم کاری رو انجام مبدم در حالیکه قصدشو داشتم یا در حال انجام بودم لازم میگفت فلانی اونکارو بکن یا...

میخواست رئیس باشه

یه جورایی بی احترامی میکرد

ولی مسئول قبلی دختر خوبی بود بعضی وقتا که میدید این بهم زیادی ظلم میکنه یه تذکراتی میداد یه حس رقابت یا بیستر حسادت داشت ولی من سعی میکردم خوب باشم

این روزا گذشت کار یه کم سخت بود ولی بازم شیرین بود خب

دوست داشتم


یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

اینا گذشت یه نفر کارآموز دیگه اضافه شد

این سابقش بیشتر بود و از اول که اومده بود عصا قورت داده بود و به شدت تظاهر میکرد و همش از خودش تعریف میکرد

اون کار اموز قبلی که اسمش و میزاریم خانم آ

با اومدن این جدید (خانم ب)

احساس خطر کرد و خواست همون حرکات رو برای خانم ب پیاده کنه

اما خانم ب حرفه ای تر از این حرفا بود و صدبرابر خانم آ آبزیرکاه تر بود

خانم ب همون روز اول برای آقای رئیس کادو اورد


قبلا خانم پذیرش قدیمی(اسمشو میزاریم قدیمی ) به ما آموزش میداد

اون روز اول که این خانم ب اومده بود من برای اینکه اون اتفاقات برای من تکرار نشه

من هواشو داشتم آموزش هایی که به من شده بود و بهشون گفتم

اما فقط چند ساعت بعدش متوجه شدم این از اون بدتره


و همچنین برای اموزش ما راهنمای جدیدی اومد و دیگه مسئولیت اموزش دست خانم قدیمی نبود

خانم راهنمای جدید سخت گیر تر بود

و خلاصه خانم آ الان دوتا خطر داشت

راهنما جدید

و خانم ب

خانم آ اینجا شد که قدر منو دونست به خدا قسم نزدیک بود ماچ و بوسم کنه

میگفت خوب شد تو هستی

وقتی تو نیومده بودی من خیلی احساس تنهایی می‌کردم

چایی میخوری بریزم واست

از اسپره من مزنی و ....

منم گفتم خداروشکر این خوب شد

ولی کار از کار گذشته بود و چون خانم آ تو این مدت عملکرد درستی نداشت حذف شد

و به شعبه ی دیگه ای که سطحش پایین تر بود انتقال داده شد


خدایی دلم خیلی براش سوخت

و اونم واقعا فهمید من نیت بدی راجبش نداشتم و اون لحظه آخری فقط با من خوب بود

البته کار و آموزش ها سخت تر شد و واقعا خانم آ اگر بود هم نمیتونست

خانم ب خیلی نامحسوس بهم چشم غره میومد

در حالیکه جلوی بقیه عالی بود

منم کارمو انجام میدادم و میگفتم مهم نیست حداقلش این بهم بی احترامی نمیکنه و آدم  باشعورتریه

گذشت و گذشت تا دیروز

من با اینکه کار سخت بود پ خانم ی ازم تجربه بیشتری داشت ولی به سرعت داشتم کارو یاد میگرفتم و بعد فهمیدم خانم ب اونقدرهام حرفه ای نیست و تظاهره

ولی کاری به کارش نداشتم

و اون حرکات چشم پ حالات صورت رو هم و... نادیده میگرفتم

تا دیروز که یه کاری بهمون محول شده بود و ایشون قبل من یه مراحلی رو گذرونده بود و من اطلاعات و خواستم تا کار و ادامه بدم

یه کم خشن گفت یه لحظه اجازه بده

منم تهش گفتم خواهش میکنم

یهو لیست و برداشت رفت اتاق خالی که بقیه دید نداشتن

و صدام کرد و من به خدا قسم فهمیدم الان بهم بی احترامی میکنه

اما رفتم و دوباره همون کارایی که باید میکردیم تا لیست منظم جمع بشه رو بهشون گفتم

انگار نمیفهمید یا چی  نمیدونم

با لحن بدی باهام حرف زد

به قرآن انقد اون لحظه شوکه شدم که اصلا یادم نیست بهم چی گفت

بعد دو باره یه مکث کرد و خونسرد گفت عذر میخوام یه لحظه تو مخم رفت

من هیچی نگفتم لیست و گرفتم که به کارم برسم اما اصلا نتونستم

با خانم قدیمی حرف زدم و گفتم میتونم برم گفت از مدیر اجازه بگیر

اوم م بیام بیرون از بچه ها خداحافظی کردم یهو این خانم دم در اومد دنبالو به جای معذرت خواهی دست پیش گرفت گفت من صدامو بلند نکردم و فلان شما چرا اینطوری میکنی و شروع کرد به توجیه خودش

من گفتم متاسفم الان باید آروم بشم نمیخوام حرف بزنم و که بس نکرد

من گفتم اول خانم آ حالا هم شما...

خداحافظی کردم

مدیر اجازه داده بود زدم بیرون کل راه رو بغض کرده بودم اومدم خونه رفتم تو حموم یک ساعت گریه کردم

و دیشب کلا برام مثل جعنم بود تا صبح خوابیدم

تا صبح خودم و جمع کردم و گفتم

بلاخره ولش کن اتفاق افتاده کسی که نقاب داره بلاخره دستش برای همه رو میشه

تو کارت و بکن و خودت باش

رئیس که خوبه

خانم قدیمی که خوبه

حالا یه خانم ب بده که شاید قضاوت‌ه و فلانه

خودم راضی کردم و انرژی خودم جمع کردم و رفتم برای کار

امروز که رفتم ذیدم تعمیرات چندتا اقا هستن و مسئول خریدها که آقا هست داره راهنماییشون میکنه

و خانم ب

خانم قدیمی نیست

گفتم خوب باشم ولی باهاش صمیمی نباشم و فقط در مورد مسائل کاری باهاش حرف بزنم

آروم بودیم این وسط کار هم انجام دادیم

یهو برق رفت و آقایون تعطیل کردن رفتن

یهو پرسبد چسب کجاست که من مکث کردم به اینکه کدوم چسب و میگه فک میکردم

که دوباره تبدیل به هیولا شد

گفت من باید یک چیزی رو با شما مطرح کنم و باز صداشو برد بالا و گفت شاید من اصلا اینجا نمونم و فلان ولی رفتار شما درست نیست

که جواب منو نمیدید

من گفتم من کز جواب شمارو ندادم

یه چسب بود که خودم نمیدونستم و گفت شما به من دیشب توهین کردز گفتی من مثا خانم فلانی ام

من دوتا شاخ درآوردم

گفتم این توهینه اما اون رفتار شما توهین نیست

بعدشم هی ادامه داد و قصد دعوا داشت

که من گفتم واقعا علاقه ای ندارم با شما درمورد موضوعات غیرماری حرف بزنم ازین به بعد فقط حرف کاری

گفت شما سوالات ماری منو جواب نمیدید

گفتم اشتباه میکنید فقط قضیه چسب بود که خودم نمیدونستم الکی بهانه نیارید

بعد گفت چه جالب

منم بلند شدم و یه دوری تو اتاقا زدم برای اینکه حالم خوب شه

بعد خانم قدیمی اومد

و چند بار پرسید چرا رنگ به رخ نداری

منم یه پرانول خوردم تادحداقل تپش قلبم خوب شه گفتم نه خوبم

و خانم ب دوباره خودی و خونسرد و خوب نشون میداد

کارارو انجام دادیم

یک ساعتی با مدیر منو خانم ب جلسه داشتیم وسط جلسه هی حالم بدتر میشد

و اجازه گرفتم و مدیر گفت اگه حالتون خوب نیست

میتونید چند روز مرخصی بگیرید

و خانم ب هم خیلی صمیمانه احساس همدردی کرد

من زدم بیرون اشکام میومد و خانم قدیمی و راهنما حدید پرسیدن چته

و فقط به خانم قدیمی گفتم الان نمیتونم بعدا بهتون میگم و با همون حال دیشب زدم بیرون

الان خانم قدیمی پیام داده هنوز جواب ندادم

نمیدونم چی بگم

ولی حاضر نیستم دیگه این آدم سمی رو تحمل کنم وبرگردم

میترسم دوباره مریض بشم

در ضمن اموزشگاه دوربین داره

فقط امروز برقا رفته بود

و خانم ب وقتی باهام حرف میزد فکر میکرد همه مردا رفتن

در حالیکه آقای مسئول خرید داخل دفتر بوده و فک کنم همه چیو شنیده

و بعد اینکه اوم. بیرونذخانم ب مقداری انگار دستپاچه شد




الان بگم به خانم قدیمی موضوع 

ولی به خدا دیگه تحملشو ندارم 

نمیخوام باهاش همکلام بشم

حالم بد میشه 

فقط موندم برای مدیر چه بهانه ای بیارم 

از خبرکشی و کارای خاله زنکی بدم میاد 

و معلوم نیست این بشر برای توجیه خودش چه دروغا بگه

ببین تو زیادی حساسی 

منم تجربیات مشابهی داشتم و خیلی رنج کشیدم ....

تنها کارش اینه از حساسیت کم کنی و کارت به کار کسی نباشه ....فقط و فقط کار .....هر چی هم گفتن از یه گوش بشنو از یه گوش در کن ....

محیط کار خیلی آدمو پخته میکنه ....

و کلا کار کردن با خانم ها خیلی وحشتناکه ....


بنظرم با مدیر حرف بزن.اگه رفتارشو اصلاح نکرد دیگ نمون.هیچی از ارامش روانت مهم نیست قحطی کار هم ک نیو ...

اول به نظرتون با خانم قدیمی حرف نزنم 

من روم نمیشه همچین موضوع خاله زنکی رو به مدیر بگم 

اصلا نمیدونم موضوع و چطور بگم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  15 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  15 ساعت پیش