تو تاپیک اولی تموم ماجرا رو تعریف کردم میتونید اگه حوصله داشتید بخونید حالا ازون روز خواهرم گوشه گیر شده مامانم زنگ میزنه میگه نه چیزی میخوره نه حرف میزنه من واقعا این وسط بریدم زنگ میزنم بجا اینکه یکم بهتر شم بدتر حوصلم سر میره نمیتونم تمرکز کنم رو درسم خسته شدم دیگه بخدا ازونور شوهرمو نفرین میکنن