زن همسایه یکسال خونمو توی شیشه کرده دو ماه به خاطر ازار و اذیتاش بیمارستان بستری شدم بابام فوت شد آزار و اذیتاس بیشتر شد اصلا بهش هیچ توجهی نمیکنم اوایل بی دلیل با همسرش هم احوالپرسی نمیکردم البته خیلی باشخصیت هست ولی این خانم هم همینو میخواست خوشحالش میکردم
جدیدا دیدم چرا با همسرش احوالپرسی نکنم بدی نکرده به ما
از وقتی دیده باهاش احوالپرسی میکنم و خودشو ععدی حساب نمیکنم
چند روز خودش و مادرش که ظاهرا فتنه تر از خودش هست و مهمان هست از شهر دیگه اوده چند روز
پریروز بیخود و بی جهت من توی حیاط بودم سرم توی گوشی بود با وحشیگری تمام در سلطل اشغال دم در با شدت تمام کوبوند که منو بترسونه
واقعا هم ترسیدم وحشت کردم یهو بهش گفتم خودتو به دکتر مغز و اعصاب نشون بده همسایه ها و شوهرش از تراس نگا کردن اینم ی جوری فیلم بازی کرد اونا صدا رو نشنیدن بعد از داستان رو دیدن
مظلوم نمایی کرد به حدی که که انگار بقیه فکر میکردن من الکی دارم باهاش بحث میکنم
خودم عقده یکسال داشتم دلم میخواست زنیکه خفه کنم
به شوهرم راه و بی راه زنگ میزد به بهانه من
کلا مریض هست
میخوام بگم واقعا بعضی زنها چقدر خطرناکن
جالب اینه مادرش میگفت برای چی اینجا هستی
داد میزدن گورتونو گم کنید اگه ناراحتین برین
وای وای وای
دعا کنید از شر این شیطان و فتنه کم بود مادرش فتنه تر از خودش
منم داد میزدم نه ادب داری نه تربیت داری کجا بزرگ شدی؟حیف دکتر (شوهرش)که توی بی شخیصت ...