سلام..
من دوساله تو عقدم شوهرن از اول هم نه خیلی اهل کارای عاشقانه و رمانتیک بود نه چیزی...
بعضی وقتا مثلا هیچ اتفاقی هم بینمون نیفتاده ولی انقد ازش متنفر میشم که حتی به طلاق هم فکر میکنم ولی تا زنگ و پیام میده همچیو یادم میره و جوابشو میدم و خیلی عادی باهاش رفتار میکنم یا وقتی میبینمش میگم باهاش حرف بزنم ولی تا میبینمش همه چی از ذهنم میپره..آدم مهربون و کاری هست برای اینکه خونمون رو بسازیم خیلی سخت داره کار میکنه و زحمت میکشه جوری که انقد خسته میشه دیگه نه حوصله ناز کشیدن داره نه حرف زدن نه حتی جر و بحث،بنظرتون چیکار کنم،امروز اصلا بهم زنگ نزده من از صبح سه دفعه بهش زنگ زدم و سر شب گفتم زنگ نمیزنی یه خبر نمیگیری گفت درگیر کار بودم و بهش پیام دادم که خودت زنگ نمیزنم منم که زنگ میزنم ادمو از زنگ نزدن پشیمون میکنی و گفت من از صبح درگیر بودم همین الان رسیدم خونه توهم شروع میکنی به قر زدن