پسر من اختلال داره بلد نیست خوب با بچه ها ارتباط بر قرار کنه در عین حال عاشق بازی با بچه هاست چند روز پیش به یکی از بچه های ساختون گفت بیا زنگ درمونو بزن تا با هم بریم دوچرخه سواری امروز پسره با دوتا بچه دیگه اومدن دنبال پسرم اینم با ذوق لباساشو پوشید رفت که تو حیاط بازی کنن اونا هم توپ آورده بودن که فوتبال بازی کنن یه کم صداشون اومد پسر من هم هیجانش زیاد شده بود و بلند حرف میزد تا دیدم پسرم اومد خونه اونا هم رفتن بالا گفتم بازیتون تموم شد گفتن آره از تو چشمی نگاه کردم دیدم برگشتن تو حیاط مشغول فوتبال شدن فهمیدم بچه منو پیچوندن پسر منم باور کرده بازی تموم شده و هر کی رفته خونه خودش خیلی دلم سوخت الان بی حوصله نشستم دست و دلم به کار نمیره میگم پس کی این بچه میخواد خوب بشه