امروز با خواهرام حرف میزدم به خواهرم گفتم هرجا باشیم خوب میشه کنار هم باشیم نه جدا
مادرم جدیدا فوت شده مابقی عضای خانواده میخوان از تهران برن همگی منم تک تنها میمونم
بعد این شوهر خاله زنکم برگشته میگه خواهر لاشیت برای چی برای من تصمیمم میگیره گفتم اولن که تو میخاری دنبال حرفی تنت میخاره بعدشم من این حرف زدم نه خواهرم
گفتم اونم بگه خواهرمه دلسوزمه خانوادمه تو نباید دخالت کنی چون تو خانواده نداری نمیشه منم خانوادمو بندازم دور بخاطر تو
هیچ امیدی به درست شدن این مرد ندارم واقعا رو عصابمه کجا برم از دستش