۱۵ سالم بود بعد خیلی نفهم بودم خیلیی
میخواستم برم پارتی با پسرا اون نه بچه مچه بزرگگ
خانواده نمیذاشتن برم
منم دیوونه رفتم نصف قرصای تو خونمون رو خوردم
داداشم اومد ورقه های خالی رو دید فهمید
منو کشوند تو حموم دستشو حلقه کرد تو گردنم دستشو تا کدف کرد تو حلقم هر خوردم بالا آوردم
بعدم کمربندشو در آوردن فکر کنم یه ساعتی داشتم شلاق میخوردم
البته واقعا حقم بود هر کی بود میزد😐😐