من و خواهرم مال خونواده ای هستیم که پدر و مادرمون کارمند بودن.زنای کارمندم که دیدین،اهل رسیدن به خودشون نیستن.مرداشونم که خیلی خرج بکن نیستن.این شد که من و خواهرمم ساده بار اومدیم و هیچ وقت داف و خوشپوش نبودیم.
من که تو مجردی و سن کم عاشق یه پسر خوش قیافه و خوش قد و بالا شدم که منو نخواست.کم کم افسرده شدم.
اون زمان یه دوست داشتم که دختر حاجی بازاری بود،چند بار خواست منو با پسرای دور و برشون که فامیل بودن آشنا کنه اونم واسه ازدواج،نه دوستی.خدا خیرش بده.ولی دونه دونه اون پسرا منو نخواستن.همشونم پولدار و خوشتیپ و تک فرزند بودن.بعدها کاشف به عمل اومد که انتخابشون دخترای داف و خوشگل و باسیاست بوده.یا این نچرال بیوتیای خیلی ناز.ازدواجم کردن و خوشبختن.