من الان ۳۰ سالمه از ۶ سالگی سر یه میز بودیم تا دیپلم ولی توی دبیرستان فهمیدم من برااون تلاش کردم اون رفت رشته ی تجربی من اصرار داشتم برم تجربی پیشش ولی معاون نذاشت خیلیی گریه کردم براش اخر رفتم حسابداری ولی سرویسمون یکی بود ماهم روستا بودیم توی ماشین برام جا میذاشت که برم جفتش بشینم ماشین مینی بوس.اون ازدواج کرد تهران من ازدواج کردم شهر نزدیک روستا..الان ۱۲ ساله ازدواج کردیم همش من بهش زنگ میزنم امروز توی روستامون بودم یهویی دیدمش تعجب کردم گفتم کی اومدی چرا نگفتی از تهران اومدی گف من فک کردم از روستا شنیدی یکماهه اومدم گفتم نه بخدا نشنیدم.بعد بارداره بهش گفتم بارداری گف نه کی گفته من باردارم منم نگفتم مادرش ب مادرم گفته گفتم هیچی از قیافت معلومه شکمتم یکم جلو بود خیلی ازش ناراحت شدم ولی من هر دفعه بش زنگ میزدم تمام زندگیمو بش میگفتم این اصلا محلم نمیذاره من چسبیدم بش.بعد بهش زنگ زدم گفتم نمیدونستم اومدی وفلان دعوتش کردم گف نه جایی نمیرم دستت درد نکنه وفلان شوهرش اجازه نمیده بعد ب من گف تو بیا خونه ی پدرم حالا نمیدونم برم یا نرم
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.