من با پسری مجازی آشنا شدم و یک سال ازم بزرگ تره سربازی رفته و کارش هم توی عینک سازی این چیزاست من خودم دنبال کار میگشتم بهش گفتم میشه برام کار پیدا کنی گفت بیا پیش خودم آدرس داد رفتم برای مصاحبه این چیزا بعد پسره بهم گفت بگو مامان من به مامانت گفته که بیای اینجا منم به صاب کار گفتم و وقتی من رفتم صاب کار رفته به پسره گفته از مامانت بپرس دختره چجوری دختری هست خانوادش چجورین. بعد پسره به من گفته شاید کار بهت نده نمیدونم . بعد دیت اول رفتیم بازار گشتیم خیلی کنارش شاد بودم اونم خیلی خوشحال بود گفت میخام با مامانم آشنات کنم بعدش امروز دیت دوم رفتیم بیرون شهربازی وقتی خاستم برم خونه گفت یعنی چی همش زود میری خونه گفتم خانوادم نگران میشن. خلاصه اومدم خونه دیدم الان نوشته من دلم تنگ شده نمیتونم نبینمت عکستو نشون مامانم دادم مامانم گفت میخواد تورو ببینه میای خونمون . منم گفتم شاید نیام بعد ناراحت شد . گفتم باشه میام خب . اولش گفت مامانم گفته یکشنبه بعد گفت بابام رفته کربلا با داداشم میای خونه مون.
بعد پسره با رفیقاش پنج شنبه قرار گذاشته اونام رل هامون میارن میخواد چون با من وارد رابطه شده جشن بگیره.
بنظرتون چیکار کنم
پسره پولدار نیست خونه ندارع ماشین نداره اما سربازی رفته کارش هم عینک سازی و...
خلاصه مامان باباش مثل خودم طلاق گرفتن. و مادرش با یکی دیگه ازدواج کرده. ((( مثل داستان مامان بابای من))
بچه ها واقعا میگم پسره اصلا خوشگل نیست هیچ چیزش خوشگل نیست و همه ی دخترا و پسرای اطرافش گفتن این چند سال رل نداشته .
من اولین دختری ام که حضوری باهام اونا مجازی بوده
اینم بگم من ۱۹ اون ۲۰ سالشع