بچه ها من خیلی ترسو شدم واقعا نمیفهمیدم ک گذشته من باعث بشه بعددها روم اثر کنه
ازدواح با شوهر سابقم خیلی اذیت شدم شبها منو تنها میزاشت من شب ها مثل سگ میترسیدم و خواب نداشتمــ مدان تخققیر میشدم هیچ قابل اهمیت تبودم در قبال شوهر سابقم مثلا به ایمنی خوته توجه نمیکرد یکبار پریز برق دچاررآتش سوزی شد ـ
یا اینکه من ازراینکه گاز صفحه ای رو روشن کنم واقعا میترسیدم چون میخواست منو برق بگیره
یا یبار ب خاطر بی اهمیتی خونه آتیش گرفت و همه چیز سوخت
مدام بد دهنی میکرد کلن شوهررسابقم از چشم همه افتاده بود یک ایاش بود
بچه ها من الان یک آدم ترسو شدم مدام فوبیا دارم ـ بزور ازش جدا شدم
ــ
بعد چند سال ازدواج کردم از همسرم راۻی ام و دورش میگردم واقعا من خانوم قدر شناسی هستم
همسر سابقن از گذشته من خبررنداره اخه نمیدونه من ترسو ام
اگر یک صدای بیا من وحشت میکنم
اگر صدای تفنگ بیاد من میمیرمـ
اگر تنها باشم ببینم یهو صدای در میاد میترسم و قلبم کنده میشع
امروز همسرم از سر کار اومد خونه منم تووآشپز خونه بودم داشتم اسپند دود میکردم داشتم میامدم تو پزیرای یهوودیدم همسرم وارد شد انچنان جیغی زدممم😭😭😭
مثلا چند شب پیش رفتع بودم حموم وقتی از حموم اومدم شوهرم گفت وقتی حموم بودی یک صدای جیغی اومده بالا
گفتم اون من بودم
خیلی ترسو ام خیلی دست خودم نیس😭 چکنم طبیعیه؟