از همدیگه دوریم و فعلا عقدیم عصبانیتم روی اون بدبخت خالی کردم. هر وقت ازش یه انتقاد می کنم آسمون ریسمون می بافه . یه کلمه نمیگه آره درست می گی باشه تلاش می کنیم بهتر بشه و.... . من که دنبال بهونه بودم باهاش دعوا کردم خودم تخلیه کردم. از اونجایی که بلد نیستم ناراحتی هامو درست بیان کنم. بازم آخرش من مقصر شدم خودم باید برم منت کشی. مهم نیست. متنفرم از این حس ترس از دست دادن که توی وجودمه ماهی یه بار اینجوری میشم. همه ی ناراحتی هامو جمع می کنم یه جا بروز میدم
چیکار کنم؟
می ترسم دیگه دوستم نداشته باشه و از من بدش بیاد